شبکه یک - 28 فروردین 1402

چنین گفت خداوند (۱۲)(جهان در تسخیر "انسان خداگونه")

سلسله جلسات تفسیر قرآن در نهاد رهبری در مشهد-۱۳۹۹

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بدترین تعابیر – منظورم از بدترین این است که واقع‌بینانه – بد است بخاطر بدی انسان. بدترین تعابیر و بهترین تعابیر راجع به انسان هر دو در قرآن هست. آقا به انسان خوش‌بین باشیم یا بدبین؟ هیچ کدام. واقع‌بین. اگر واقع‌بین باشید هم ابعادی در انسان است که اوج خوش‌بینی را ایجاد می‌کند همان‌هایی که اوج حضیض بدبینی است. به کدام انسان؟ به یک انسان باید خوش‌بین باشید چون در مسیر و تکامل حق است و به یک انسان‌ها و آدم‌هایی باید کاملاً ‌بدبین باشیم وحشی است خطرناک است. می‌گوید انسان این امانت را قبول کرد و پذیرفت، این استعداد را به او دادیم و داشت و فهمید که این استعداد را دارد و در عین حال ظلوم و جهول است. هم خیلی نادانی و خیلی کم می‌دانی جهولی و هم خیلی حق و ناحق می‌کنی ظلومی. حدود خود را نمی‌شناسی، حقوق را خیلی وقت‌ها رعایت نمی‌کنی. از یک طرف همین قرآن چه می‌گوید؟ می فرماید انسان این ظرفیت را دارد که بزرگترین آیه و نشانه خداوند باشد. انسان کامل، یعنی انسانی که همه ظرفیت انسانی او کامل شده است. عقل کل شده و به کمال رسیده است. این اولاً آیت عظمی و کبرای خداست. ثانیاً همه عالم مظهر اوست این تمام‌ترین مظهر خدا می‌تواند باشد مظهر تام و اتمّ خدا می‌تواند باشد. بعد تنها موجودی است که می‌تواند خلیفه خدا یعنی نماینده خدا باشد. یعنی آینه خدا باشد یعنی همه صفات و اسماء خدا را در خودش تجلی بدهد و نشان بدهد. فقط انسان می‌تواند همه اسماء و حقایق را نشان بدهد. تنها موجودی است که خود خداوند مستقیم به او تعلیم داده است و بعد به او گفته تو گزارش یک چیزهایی را به فرشته‌ها بده چون همه آن را نمی‌توانند بدانند. بعد موجودی است – جالب است – قرآن می‌گوید تو در کائنات می‌توانی تصرف کنی و اثر بگذاری. صریح قرآن می‌گوید زمین در اختیار توست آن را آباد کن. «استعمرکم فیها» آبادش کن، احیاء‌کن، تمام ظرفیت‌های زمین را احیاء کن و زنده کن که هم خودت می‌توانی در آن چند دهه که در زمین هستی و در عالم طبیعت هستی و باز به عالم ملکوت پیش ما برمی‌گردی آن دوره را سر کنی و هم چون خداوند خلاق است و خالق است تو مظهر خدایی و باید این جا خلق کنی، البته به اذن خدا. مستقلاً هیچ کس هیچ کاری نمی‌تواند بکند.

یکی از حضار: این که می گویید آن ظرفیت‌های زیادی را عقل انسان دارد خب با این استدلال می‌شود آن را توجیه کنیم که درست است ولی آیا جسم انسان هم این ویژگی را دارد که بتواند آن را توجیه بکند چون جسم یک محدودیت‌هایی دارد. عقل با آن ظرفیت است ولی جسم با آن ظرفیت‌ها طراحی نشده که بخواهد آن کارها را بکند.

جواب استاد: اصلاً عقل لازم نیست که کارهایش را با جسم بکند. الآن مگر شما با جسم‌تان خیلی از کارها را دارید می‌کنید؟ خیر. الان تلسکوپ نجومی فرستادند که همین‌طوری دارد توی کهکشان‌ها می‌رود. جسم آدم که آن‌جا نیست. آن دارد می‌رود. مگر همه کارها با جسم است. البته می‌دانید همین جسم، باظرفیت‌ترین جسم در زمین است. جسم هیچ حیوانی یک چنین انعطاف و قدرتی که جسم انسان دارد هیچ کدام ندارد ولی قرار نیست که عقل همه کارهایش را با جسم بکند. اسمش رویش هست عقل است. با خلاقیت, ابتکار، کشف، اختراع، مدیریت،‌همه این‌ها کارهای عقل در حوزه معاش است با عقل می‌توانید این کارها را بکنید آن وقت در همه کائنات به اذن خدا، امکان قدرت و تصرف به انسان داده است. اولاً که در زمین در اقیانوس‌ها، در عمق زمین و بعد در فضا، این «سخّرنا لکم» ما آسمان‌ها و زمین را برای شما تسخیر کردیم. چندتا مطلب در این هست: 1) انسان می‌تواند در آسمان‌ها و زمین هزار میلیاردها تصرف کند هنوز ما کاری نکردیم نمی‌دانیم که هزار سال دیگر بشر چه کارهایی می‌تواند بکند. پس راه باز است و خدا راه را باز گذاشته است. تمام این اکتشافات، تکنولوژی‌ها و هرچه که تا دو هزار سال دیگر، ده هزار سال دیگر یا شاید چندصد هزار سال دیگر بشر به آن برسد همه این‌ها به اذن خداست این قدرتی است که خداوند به انسان داده است. هرچه که انسان اختراع می‌کند ظهور اسم «هوالخالق» است. منشأ آن خالقیت خداست چون انسان خودش و تمام قدرتش و فهمش و استعدادش و علمش همه مخلوق خداست هرچه انسان پیشرفت کند این کل خودش و همه کارهایش انسان همه‌اش آیت‌الله است، آیات الهی است. خب پس یک) به او قدرت و امکان تصرف در آسمان‌ها و زمین داده است. هم قدرتش را تکویناً داده است. دیدید بشر رفت به فضا؟ حالا خدا چه می‌گوید؟ خدا خودش این کار را کرده، تو را خدا ساخته، این قدرت را او به تو داده است. به تو امکان داد در آسمان‌ها و زمین و کائنات تصرف کنی. هر تصرفی داری می‌کنی به اذن‌الله است. الآن شما دارید یادداشت می‌کنید شما آن‌جا نشستی، شما دارید موبایل‌تان را نگاه می‌کنید، هر سه تای این کارها به اذن الله است. ما که این‌جا نشستیم هم وجودمان به اذن‌الله است هم کارهایی که داریم می‌کنیم باذن الله و هم افکاری که در ذهن‌مان است به اذن‌الله و به علم‌الله، علم اله است. حتی ما کارهای نادرست هم که می‌کنیم یک اذن تکوینی خدا هست. اذن تکوینی یعنی امکان آن را خدا به ما داده است. اذن تشریعی یعنی خدا اجازه‌اش را به ما داده است. این‌جا می‌فرماید خداوند هم امکان تصرف آسمان و زمین را به شما داده است و هم اجازه آن را داده است یعنی اگر این کار را شما بکنید خلاف مسیر تکامل خودتان و برخلاف مسیر هستی نکردید. مخالفت اراده تشریعی خدا نکردید. پس اولاً ‌می‌توانید در کائنات تصرف کنید این امکان را خدا داده است. 2) اجازه‌اش را هم داده است. بعد می‌فرماید ما این کار را برای شما کردیم کار شما نیست. «إنّا سخّرنا» ما برای شما تسخیر کردیم یعنی هر کاری که بشر می‌کند که کل این عالم و بدن خودش مسخر او بشود همه این‌ها را خدا مسخر ما کرده است. تسخیر غیر از تفویض است. تفویض یعنی واگذاری. خدا نمی‌گوید که من شما را خلق کردم عالم را هم خلق کردم این شما و این عالم، ما رفتیم! این می‌شود تفویض و واگذاری. خداوند هیچ جا، هیچ چیز، هیچ کس، در این عالم نیست که بتوانی بگویی دارد مستقل از خداوند عمل می‌کند. استقلال از خداوند امکان عقلی و امکان خارجی ندارد که در بحث‌های فلسفی هم اثبات می‌شود و در قرآن و حدیث هم توضیح داده می‌شود و اثبات هم می‌شود. ما این‌ها را تسخیر شما کردیم. اگر ما نمی‌کردیم شما نه این که نمی‌توانستید در آسمان و زمین تصرف کنید بلکه شما دست خودتان را هم نمی‌توانید تکان بدهید، پلک هم نمی‌توانید بزنید. پس این هم کار خدا و الهی است. در همه کائنات. همین آیه خلیفه‌الله و انسان کامل، حتی از همین آیه معلوم می‌شود چه برسد به بقیه آیات و روایات. انسان کامل و کسی که خلیفه‌الله شده، می‌تواند به همه آنچه که در هستی است آگاهی پیدا کند. به باطن و ظاهر عالم می‌تواند مطلع باشد. چرا؟ چون خلیفه خداست، خدا به باطن و ظاهر هم هستی آگاه است و کسی که آینه خداست و هرچه دارد از خداست و همه ظرفیت‌های انسانی در او کامل شده، و پیامبر اکرم(ص) شده، این به همه چیز آگاه است و می‌تواند آگاه باشد چون چشم او چشم خداست، زبانش زبان خداست، دستش دست خداست. یعنی از خودش چیزی ندارد. کسی که عبد مطلق خداست هیچ چیز نه می‌داند نه می‌خواهد نه می‌کند به جز آنچه که خدا می‌گوید و می‌خواهد و به او می‌دهد. هیچی نیست. منی وجود ندارد. این که پیامبر می‌گویند خداوند از رضایت فاطمه راضی است و از غضب فاطمه غضبناک است معنی‌اش این نیست که خداوند دنبال حضرت فاطمه و تابع حضرت فاطمه(س) است، معنی‌اش این است که حضرت فاطمه(س) این‌قدر اوج گرفته و رشد کرده که دیگر نه چیزی می‌گوید نه چیزی می‌خواهد، نه می‌خندد نه گریه می‌کند و نه سکوت می‌کند و نه فریاد می‌زند و نه می‌گوید الا آنچه که خدا می‌خواهد. در واقع فاطمه(س)‌خودش را فنا کرده است فاطمه‌ای دیگر وجود ندارد هرچه هست خداست یعنی تابع خداست، عبد خداست. بنابراین پیامبر(ص) می‌فرماید اگر یک جایی می‌بینید فاطمه ناراضی است بدانید خدا ناراضی است. چرا؟ چون فاطمه نارضایتی شخصی از کسی ندارد نارضایتی او بخاطر این است که یک جایی از فرمان خدا عدول شده است. اگر فاطمه شاد است بدانید که خدا راضی است. چون فاطمه جز به خدا و رضایت خدا نمی‌اندیشد و شاد نمی‌شود. حالا اگر به ما می‌گویند که پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) می‌گویند همه ماکان یعنی گذشته و مایکون یعنی آینده، همه را می‌دانیم، حالا می‌فهمیم که چرا. برای این که خلیفه‌الله است. برای این که خلیفه‌الله انسان کامل است و علم انسان کامل علم خداست نماد و نماینده علم خدا می‌شود. عمل او آینه خداست خلیفه عمل خداست، علم او خلیفه علم خدا می‌شود. سخن او خلیفه سخن خداست چون جز حرف خدا حرفی نمی‌زند. فرق خلیفه خدا با خدا چیست؟ فرقش این است که خلیفه خدا هیچ چیز مستقل از خودش ندارد. ممکن است واجب که نیست. هرچه هست از خداست. ولی این به اذن خداست لذاست که بعضی‌ها می‌گویند یعنی چی که می‌گویید ائمه شما را می‌بینند امام زمان تک تک شما را می‌شناسند کارنامه عمل‌تان پیش ایشان است، مصحف فاطمه، الهام الهی به ایشان شد و تا آخر مسائلی که در جهان اتفاق می‌افتد به ایشان گفته شد، ایشان می گفت حضرت امیر می‌نوشت. این حرف‌ها یعنی چه؟ این به آن انسان طبیعی و مادی نظر نمی‌کند که ما تعجب می‌کنیم واقعاً هم باید تعجب کنیم. یعنی چی؟ مگر ما می‌توانیم تا آخر دنیا را بدانیم. ما فقط همان چیزی که همان لحظه، جلوی ادراکات حسی یعنی جلوی چشم من باشد من همان لحظه همان را می‌بینم تازه همان را هم خوب نمی‌بینم! به همین دلیل که شما یک ساعت است دارید من را نگاه می‌کنید همین الآن سه‌تا سؤال از شما بکنم با این که سه ساعت دارید من را نگاه می‌کنید اصلاً به آن‌ها توجه نکردید. مثلاً به شما بگویم چندتا گل توی این گلدان است؟ جلوی چشم‌تان بوده ولی اصلاً ندیدید. بعد فکر می‌کنیم انسانی که خلیفه‌الله است انسان کامل شده و کامل است جز به خدا نمی‌اندیشد جز برای خدا نمی‌خواهد و جز برای خدا عمل نمی‌کند، تعجب می‌کنیم که چطوری این چیزها را از قبلاً بوده و بعداً خواهد آمد؟ این چیزها را از کجا می‌داند؟ برای این که این ادراکات طبیعی حسی مادی نیست که ما داریم آن دریچه‌ای از ادراک است که به روی این باز می‌شود ما هم می‌توانیم به سطوح بالایی از این‌ها برسیم. لذا شما هم همین الآن دارید کسانی را که نه پیامبر هستند نه امام معصوم هستند ولی با تهذیب نفس و معرفت و عمل صالح به جایی رسید که همین الآن که این‌جا بیاید یک نگاه به ما می‌کند و کامل ما را می‌شناسد. می‌فهمد ما قبلاً کجا بودیم چه کارها کردیم و بعداً چه کار می‌کنیم. همین الآن این آدم‌ها هستند در همین مشهد خودمان از این موارد دیدم. چون آن مسیری است که سطوح بالای آن بله انسان کامل است ولی بی‌نهایت سطوح دارد حتی من و شما همین الآن به تهذیب نفس و تقوا و عمل صالح و ایمان شروع کنیم، الآن نمی‌بینیم ولی سال دیگر این موقع بیاییم یک چیزهایی را می‌بینیم و می‌دانیم که الآن نمی‌دانیم و نمی‌بینیم. چرا؟ چون به اندازه خودمان در همان یک سال، یک کمی خلیفه‌الله‌تر شدیم. دریچه علم الهی و غیب الهی به همان اندازه به روی آدم باز می‌شود. غیب یعنی کسانی که محسوس نیست. غیب یعنی چیزی که مادی نیست،‌ شهود؛ یعنی آن چیزی که مادی است و محسوس ماست. البته غیب و شهود نسبی است بعضی چیزها هست که برای ما غیب است و برای یکی شهود است، مادی هم نیست. ولی شهود است. باز بعضی چیزها برای آن‌ها غیب است یعنی او نمی‌داند و نمی‌بیند ولی برای کسانی که کامل‌تر هستند شهود است. تا به یک جایی می‌رسیم که غیب مطلق است و ذات خداوند است که برای هیچ کس شهود نیست.

یکی از حضار: این که می‌گویید یک مراتبی از آن می‌رسد منظورتان اعمالی است که در ادیان شرق آسیا هم دیده می‌شود یا منظورتان چیز دیگری است؟

جواب استاد: ببینید اعمال شرق آسیا یا هرچه که هست مثل بودیزم، هندوئیزم، شینتو، یا انواع و اقسام عرفان‌‌های شرقی و غربی، این‌ها یک اختلاطی و یک ترکیبی از سلوک‌های معنویِ الهی توحیدی با شرک و خرافه هستند و وقتی که مخلوط شد و خلط شد, یک قدرت‌هایی آن بخش‌هایی که درست است حتماً یک قدرت‌های معنوی با ریاضت به دست می‌آید. مثلاً الان شما مشرک باشی شروع کنی ریاضت داشته باشی مثل مرتاض‌های هندی. به یک قدرت‌هایی می‌رسی. هرچه جسم را مهارتر کنی نفس‌تان قوی‌تر می‌شود ما هرچه بیشتر می‌خوریم و می‌خوابیم و کیف و لذت‌های جسمی می‌بریم نفس ما ضعیف‌تر می‌شود هر چه این‌ها را بیشتر مدیریت کنید و در حدی نگه دارد که افراط نشود نفس قوی می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند این متافیزیک هم نیست این فیزیک نفس است چون بعضی‌ها می‌گویند همه سطوح نفس، همه ابعاد نفس،‌ مجرد و غیر مادی صددرصد نیست ممکن است بعضی‌هایش ماده لطیف باشد. این‌ها اختلافی است. اما حتی ریاضت‌های خاص و یک اوراد خاص یک قدرت‌هایی به دست می‌آورید که... طرف را می‌بینید که یک مرتاض است که معنوی هست اما موحد نیست مشرک است ریاضت‌هایی می‌کشد که با نگاهش قطار را متوقف می‌کند همین هم تسخیر الهی است. بمب اتم هم که وقتی آمریکا انداخت چند صد هزار انسان را نابود کرد آن هم تسخیر الهی بود اما به لحاظ تکوینی نه تشریعی. یعنی خداوند امکان آن را به انسان داده اما اجازه آن را نداده است. این‌ها هم یکسری چیز است. اما این قدرت‌هایی که با ریاضت بدون شرک به دست می‌آید یعنی بدون خداآگاهی به دست می‌آید این‌ها فقط قدرت است این‌ها رشد نیست می‌دانید کار این مرتاض‌ها مثل چیست مثل یک ورزشکاری که زیبایی اندام کار می‌کند یک اندام خیلی زیبایی پیدا کرده است‌ خیلی خب. زیبایی اندام داری اما چقدر آدم هستی. یا نه؛ بنده طلبه هستم سی سال فقه و اصول و فلسفه و عرفان و تفسیر خواندم، ‌خیلی خب این اطلاعات را بنده دارم اما چقدر آدم هستم یعنی در آن انسانیت و خلافت‌الله چقدر من رشد کرده‌ام. این‌هایی که می‌گویید ادیان شرقی، بخشی از آن که خرافه و شرک و کلاهبرداری است اما یک بخشی از آن که واقعاً یک آثاری دارد این‌ها قدرت است و هرچه قدرت در عالم هست مظهر قدرت خداست. هرچه علم و آگاهی هست مظهر علم خداست. هر زیبایی در عالم هست مظهر جمال خداست. هر شکوهی در این عالم هست مظهر جلال خداست. لذا می‌گویند دنبال این مظاهر راه نیفت دنبال اصل آن راه بیفت.

یکی از حضار: ببخشید مگر می‌شود موحد نبود ولی معنوی بود؟ آن معنوی نیست باید یک واژه دیگری برایش گفت.

جواب استاد: همین مشرکین. معنوی هستند اما معنویت انحرافی است. معنا در برابر ماده است این‌ها معنوی هستند یعنی مادی نیست. ماتریالیست که نیستند. ملحد نیست. ملحد مادی است می‌گوید من همین ماده و جسم و فیزیک و شیمی را سرمان می‌شود و می‌فهمیم. این‌ها معنوی هستند از این جهت که می‌گویند اصلاً این‌ها نیست در پسِ این عالم ماده عوالمی است این یک گام به جلو است. اما این که آن عوالم چه عوالمی است؟ دچار خرافه، شرک، جهل، خدایان، اشتباهی می‌بافند. بله این‌ها به غیب عالم معتقدند ولی غیب را درست نمی‌فهمند. پس به یک معنا معنوی است. هرکس معتقد است که خدا هست و در این عالم غیر از نیروهای مادی نیروهای دیگری هست این معنوی است منتهی معنویت کافی نیست لازم است ولی کافی نیست معنویت باید مطابق با واقع باشد، باید واقعی باشد، حقیقی باشد، نه توهم.

همین آیه در واقع دارد می‌فرماید تنها موجودی که آگاهی می‌تواند داشته باشد به همه آنچه که در جهان به ظهور رسیده و خلق شده و تعیّن پیدا کرده است انسان است. در انسان این ظرفیت هست. البته این ظرفیت در انسان کامل به فعلیت می‌رسد. این ظرفیت‌ها در ماها خیلی مراحل ابتدایی و ناقص آن به ظهور می‌رسد. ما ناقص به دنیا می‌آییم و ناقص هم از این عالم می‌رویم. بعد ما را جهنم می‌روند که یک مقداری کامل شویم که بعد از آن‌جا انشاءالله به بهشت برویم در حد خودمان. بهشت هرکسی در حد خودش است بهشت این‌طوری نیست که همه بهشتی‌ها به یک معنا در بهشت هستند. بهشت به اندازه سطح معرفت و تقوا و عمل صالح افراد است جهنم هم همین‌طور است. می‌گویند بهشت درجات دارد، سطوح طبقات. هم جهنم درکات دارد. می‌گویند به درک،‌یعنی درکات پله‌های رو به پایین دارد. جهنمی‌ها همه مثل هم نیستند و بهشتی‌ها هم هیچ کدام مثل هم نیستند چون انسان‌ها هیچ کدام مثل هم نیستند. همه با هم متفاوت هستند هرکسی بهشت و جهنمش در حد و شأن خودش است. این می‌توند آگاهی پیدا کند. بعد تنها موجودی که باز به اذن خدا قرآن می‌فرماید مفاتح غیب، کلیدهای غیب و عالم معنا و ملکوت و خزائن الهی، در اختیارش قرار می‌گیرد انسان است. به یک معنا انسان کامل کلیددار جهان غیب است. جهان غیب یعنی باطن این عالم و حقیقت این عالم که مادی نیست و هرچه در دنیا و عالم ماده است از آن‌جا دارد نازل می‌شود می‌آید. علم از آن‌جا می‌آید، قدرت از آن‌جا می‌آید، جمال از آن‌جا می‌آید. این اشیاء و پدیده‌ها و کل عالم طبیعت از آن‌جا نازل شده است. این آیه قرآن است که می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/ 21)؛فقط منبع و خزائن آن‌ها پیش ماست. بعد می‌فرماید: نُنَزِّلُهُما آن‌ها را بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ به اندازه معلوم نازل می‌کنیم. یعنی این قدر هم وقتی است که نازل می‌شود چون در عالم اله که مقدار ندارد بی‌نهایت است وقتی نازل می‌شود و این‌جا می‌آید چون این عالم طبیعت محدودیت دارد، زمان و مکان دارد، اول چی؟ بعد چی؟ ترتیب دارد، این‌جا آنچه که از مخزن غیب الهی از عوالم ملکوت می‌آید در عالم ماده، این‌جا تبدیل می‌شود و تجلی می‌کند در همین چیزهایی که ما فقط قله کوه یخ می بینیم آن‌هایی که زیر آب است نمی‌بینیم از آن‌جا می‌آید آن وقت می‌گوید کلید آنجا فقط دست انسان است، فقط انسان می‌تواند آن کلید را داشته باشد و انسان می‌تواند به آن عوالم وارد بشود. اما نه این که خداوند چیزی را به او واگذار کند یا کلید غیب را دستش بدهد بگوید دست تو باشد برو. نه، در عین این که دست خداست در دست اوست، چون به اذن خدا در دست اوست یعنی همان انسان کامل هم بدون اذن الهی هیچ چیز و هیچ کس است و هیچ استقلالی از خدا ندارد اتفاقاً چون به خدا نزدیک‌تر است یعنی صفات الهی در او بیشتر است اسماء حسنی بیشتر در او محقق شده، این به همان دلیل قوی‌تر است و به مخازن غیب واردتر است اما چیزی به او تفویض و واگذاری نشده است. چون واگذاری، وقتی من این کلید را دست شما می دهم دیگر این کلید دست خودم نیست دست شماست. این در مورد رابطه هستی و خدا اصلاً معنی ندارد چون اولاً ربوبیت خداوند و ذات و صفات الهی که مطلق و بی‌نهایت است وقتی بی‌نهایت است یعنی محدود نیست وقتی محدود نیست یعنی این‌طوری نیست که چیزی را به تو بدهم که خودم نداشته باشم! این در مورد خداوند صدق نمی‌کند. یعنی یک جایی نیست که یک چیزی دست انسان داده باشد دیگر دست خودش نباشد این محدود می‌شود.

همان: در مقدار آن چطوری است؟ یعنی می‌شود به انسان بگوید من 90درصد این‌ها را به تو می‌دهم و 10درصد هم خودم هست؟ من همیشه هستم.

جواب استاد:نه، اصلاً درصدی وجود ندارد. همان کاری که شما می‌کنید خداوند می‌گوید به اذن من داری می‌کنی. ضمن این که انسان هم یک چنین ظرفیت و توانی اصلاً ندارد که مستقل از خدا باشد. نه ده درصد، یک میلیاردیم درصد هم نمی‌توانیم ما در هیچ چیز مستقل نیستیم. همین که الان داریم نفس می‌کشیم ما اگر خودمان باشیم و خودمان، اصلاً نه این بدن هست نه نفسی هست نه هیچی. نه اراده‌ای، ما هیچی نداریم. هر چیزی هست برای اوست، هر لحظه برای اوست نه این که یک بار خلق کردند رفتند! همین الآن ما و شما داریم مدام خلق می‌شویم. همین حیاتی که الآن شما دارید با آن حیاتی که 30 ثانیه پیش از من سؤال کردید این بدن، این قوا، آن حیات نیست، این دوباره الآن به تو داده شد. هر لحظه دارد به ما حیات داده می‌شود. ما هر لحظه داریم خلق می‌شویم ما هیچ استقلالی از او نداریم. موحد یعنی همین. توحید یعنی عالم را یکجا و یکپارچه و درست دیدن. این عالم تک قطبی است، قطب آن خداست، فقط یک خالق است که اوست، فقط این هستی یک هدف دارد که اوست و ما داریم به سوی او می‌رویم و او چون مکان نیست این به سوی او، و این رفتن، رفتن مادی نیست. این سو و حرکت، یک حرکت معنوی، عقلانی، ملکوتی است یعنی تخلّق به اخلاق خدا، یعنی اتصاف به صفات خدا. یعنی تحقق اسماءالله و آن حقایق در خودمان. انسان ذاتاً نیازمند است و چیزی که ذاتاً نیازمند است در هیچ چیز از خدا بی‌نیاز نیست. ما در وجود، در بقاء، در فکر کردن، در احساس کردن، حتی درگناه کردن،‌ ظلم کردن، ما هیچ جا مستقل از او نیستیم. همه چیز را او داده، هرجا که او امکانش را داده اجازه‌اش را نداده، حرام است یعنی ضد رشد توست وخودت و دیگران را نابود می‌کنی. این که می‌گویند ما (انسان) می‌تواند تجلی تامّ خداوند باشد یعنی تنها موجودی که مخلوق است در تمام هستی، ولی می‌تواند تمام اسماء‌و صفات الهی را در خودش بروز بدهد به اذن خدا و در حد بشر، فقط انسان است در حد خودش. نه بی‌نهایت مثل خدا. این فقط انسان است. لذا می‌گویند این تعابیری که بعضی‌ها در بحث‌های فلسفه عرفان می‌گویند نوع‌های نادرست آن را کاری ندارم آن‌هایی که با قرآن و سنت سازگار است انسان بالاتر از حتی خزائن غیب است. انسان از همه هستی بالاتر است، فرشته‌ها باید برای او به کار بیفتند. اصلاً شیطان طرد شد بخاطر این که به انسان احترام نگذاشت و انسانیت انسان در گروی آن علم بود که آن علم، ‌علم حصولی مثل آن چیزهایی که ما در دانشگاه و حوزه می‌خوانیم سلول‌های مغزی و حافظه و اصطلاحات نیست. این‌ها اصلاً علم نیست بلکه این‌ها مقدمه علم است. علم یک چیزی است که واقعاً و حقیقتاً آن را ببینی. علم حضوری است. این علم حصولی که تحصیل می‌کنیم اگر واقعاً به علم حضوری تبدیل نشود این‌ها علم نیست این‌ها حافظه است، محفوظات است! آن علمی که می‌گویند علم حضوری است یعنی مشاهده کنی شهود کنی،‌ مشاهده کنی. یعنی الآن شما چقدر خودت می‌دانی که هستی. در دانشگاه که به شما یاد نداند که جنابعالی وجود دارید! اصلاً نیازی نیست کسی برای شما استدلال کند که شما وجود داری. کسی که وجود خودش را که انکار می‌کند این عقل خودش را انکار کرده است. بدون این که کسی به شما آموزش بدهد می دانی که هستی. این علم حضوری است آن وقت انسان می‌تواند به تمام حقایق هستی همین‌طور علم حضوری داشته باشد. به آن علم لدنّی می‌گویند. پیامبر(ص) بی سواد اس از جایی آموزش ندیده، باید هم همین‌طور می‌بود و الا می‌گفتند از کسی یاد می‌گیرد. پیامبر اکرم(ص) وقتی پیامبر شد خواندن و نوشتن نمی‌دانست.

یکی از حضار: به جز پیامبران، این شامل انسان‌های معمولی هم می‌شود؟

جواب استاد: در سطوح پایین‌تر بله. یعنی الهامات درست الهی، همین مکاشفات الهی. مثلاً یک خواب صادق می‌بینید عیناً همان اتفاق می‌افتد. این هم یک مرحله از همان‌هاست. چرا یک مرتبه یک آدم میلیون‌ها نفر را عاشق خودش می‌کند همه عاشق او می‌شوند؟ یک تصرف در دل‌ها کرده است. ببینید ولایت تکوینی چیست؟ ولایت تکوینی یعنی قدرت تصرف در عالم و آدم. ما الآن هم داریم. همین الآن اراده کند – در شهر دیگری است اراده می‌کند که من را ببیند، اراده می‌کند من را ببیند من فردا پیش او می‌روم! خودم هم نمی‌دانم چه شد که پیش او رفتم. فقط می‌دانم یک مرتبه به ذهنم آمد که بروم پیش فلانی دلم برایش تنگ شده، می‌روم بلیط می‌گیرم می‌روم. نمی‌فهمم از کجا. او تو را آورده، او قدرت روحی دارد. البته این قدرت به اذن‌الله است. بله در مورد پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) هم هست مراتب پایین‌تر دارد. البته این که پایین می‌گوییم بی‌نهایت مراتب است. ما پیامبر و ا مام معصوم نمی‌شویم ولی لازم نیست که آن‌ها بشویم نزدیک شدن به آن‌ها خودش بی‌نهایت مرتبه است. و خیلی از این سطوح در اختیار من و شما همین الآن هست. بنده یک آدم گناهکار هستم فسادهایی از من سر زده و می‌زند، ظلم کرده و می‌کنمولی در عین حال همین بنده می‌توانم با آگاهی، عقاید درست، با اخلاق و تهذیب نفس خودم و با عمل صالح همین قدرت‌ها را داشته باشم. آن وقت تفاوت آن با آن مرتاض مشرک این است که قدرت آن مرتاض بسا علیه بشر بکار می‌رود. مثل جادو است. می‌دانید که واقعاً جادو هست. با شعبده‌بازی فرق می‌کند. شعبده‌بازی فریب افکار مردم و فریب چشم است. سریع یک کارهایی می‌کند کلاهت را برمی‌دارد. اما سحر و جادو، کلاهبرداری نیست واقعاً یک نیرویی است. فرشته‌ها به بعضی از انسان‌ها برای استفاده درست تعلیم دادند. اما بعد بشر دست یک کسانی افتاد که از آن استفاده‌های بد کردند. واقعاً سحر هست. یک کارهایی می‌کنند که بین زن و شوهر اختلاف بیفتد. عاشق هم هستند ولی بعد اتفاق می‌افتد. البته معنی‌اش این نیست که هر زن و شوهری بین‌شان اختلاف است یک سحری در کار است، یک کسی بگوید آقا بیا باطل السحر به شما بدهم باطلش کنم! اصل آن هست اما اغلب این‌هایی که این حرف‌ها را می‌زنند دروغگو و کلاهبردار هستند. چنانچه که موجودی به نام جن، کلمه عربی جن به فارسی یعنی نامرئی. موجودی به نام جن واقعاً وجود دارد همه جای دنیا هم قبول دارند. هالیوود هم که یکسره فیلم‌های همین‌ها را دارد می‌سازد. بعضی‌ها می‌گویند این‌ها احضار روح است. موجودی به نام جن وجود دارد در همین زمین دارند بین ما زندگی می‌کنند. شباهت‌هایی به ما دارند، تفاوت‌هایی با ما دارند. ما آن‌ها را نمی‌بینیم ولی بعضی از آدم‌ها ان‌ها را می‌بینند و با آن‌ها روابطی دارند منتهی همین‌طور که انسان‌ها مؤمن و کافر، ‌ظالم و عادل دارند آن‌ها هم همین‌طور هستند بعد یک توان‌هایی آن‌ها دارند انسان ندارد و یک توان‌هایی انسان دارد آن‌ها ندارند. از جهاتی آن‌ها ضعیف‌تر هستند از جهاتی آن‌ها قوی‌تر هستند. این‌ها هستند اما آیا هرکسی که می‌گوید ماها جن‌گیر هستیم و با جن و اجنه رابطه داریم همین‌طور است؟ نه این‌طور نیست اغلب‌شان دروغ می‌گویند. سحر هم همین‌طور است. ببینید تا یک چیزی اصل آن نباشد قلابی آن بوجود نمی‌آید. اگر یک چیزی از اساس کلاً محال باشد هیچ کس نمی‌آید نوع قلابی آن را درست کند چون اصل آن دروغ است تو آمدی ادای آن را درمی‌آوری! چون سکه اصلی هست سکه تقلّبی هم پیدا می‌شود. چون پول معتبر هست پول جعلی هم درست می‌شود. امام زمان حقیقی هست لذا امام زمان قلابی درست می‌کنند. پیامبران حقیقی بودند پیامبر قلابی درست می‌شود. آزادیخواه و عدالتخواه حقیقی هستند آزادیخواهان و عدالخواهان قلابی و متقلب پیدا می‌شوند. عالم حقیقی هست عالم قلابی پیدا می‌شود. اما شما یک چیزی را بگویید که اصلاً نیست حالا بگویید قلابی آن چیست؟ چیزی که نیست اصل و بدل ندارد، بدلی آن چیست؟ اگر اژدهای 20 سر باشد یک اژده‌های 20 سر قلابی آن درست می‌شود ولی وقتی اصل آن نیست حالا یک کسی برود اژده‌های 20 سر هم بیاورد هم به او می‌خندند مسخره‌اش می‌کنند که یعنی چی؟ قضیه چیست؟

بنابراین روشن بشود که هم سطوح دارد و هم نوع قلابی دارد. اما اصل این‌ها هست. انسان فوق این خزائن غیب می‌تواند قرار بگیرد. ببینید قرآن از دو طرف چه انسانی می‌تواند معرفی کند، انسان صادر، انسان کامل. صادر اول، ‌همان عقل اول، می‌شود فیض اول، فیض اصلی. بزرگترین تجلی و اصلی‌ترین تجلی خداوند. چرا می‌گویند انسان کامل حتی از این مفاتح غیب بالاتر است؟ برای این که می‌گویند سیر صعودی انسان کامل وقتی قرآن می‌فرماید «وَ أَنَّ إِلى‌ رَبِّکَ الْمُنْتَهى» (نجم/ 24)؛ یعنی ته خط که ته هم ندارد محضر پروردگارتان است همه شما دارید به ملاقات خدا و لقاءالله می‌روید ولی نه با این چشم، چون خدا ماده نیست. خب قرآن می‌گوید ته لقاء انسان، سیر انسان «إِلى‌ رَبِّکَ الْمُنْتَهى» رب است، پروردگار است یا جنّتی، جنت خودم، بهشت خودم. جنّت لقاء. غیر از جنّات دیگر است. بعضی جاها را خداوند جنّتی می‌گوید جنّت خودم، جنّت ذات داریم، جنّت ذات داریم. میزان تقرّب به آن نور مطلق و جمال مطلق و تمام این بهاء و نور و هرچه که هست از آن‌جا دارد به این عالم نازل می‌شود. آن‌جا جا نیست آن یک رتبه است، یک مقام است، و یک نحوه وجود است نه این که دنیا این‌جاست، آخرت کجاست؟ آخرت باطن دنیاست. دنیا ظاهر آخرت است. خب اگر شأن انسان از همین عالم غیب بالاتر نباشد می‌گویند پس باید بازگشت او هم به این‌جا باشد در حالی که می‌گوید بازگشت آن الی ربّک است. پس چون خداوند از عالم غیب بالاتر است و انسان کامل به آن‌جا بار پیدا می‌کند پس معنی‌اش این است که انسان از کل غیب عالم هم بالاتر است. ظرفیت انسان این‌قدر است. از کل مخازن عالم بالاتر است. در انسان کامل این ظرفیت محقق می‌شود. ماها همین ظرفیت در حدود خیلی پایین آن و ابتدایی آن، اصلاً «اکثرهم لایعقلون» است ما اصلاً از عقل استفاده هم نمی‌کنیم چه برسد به این که ببینیم چی به چی هست؟ از این عالم ناقص می‌رویم و هیچ کدام از این حرف‌ها را هم نمی‌فهمیم که چیست؟ قرآن هر آیه‌اش نکته‌ها دارد و ما همین‌طوری قرآن را ختم می‌کنیم می‌رویم فکر می‌کنیم قرآن را فهمیدیم. همه این مطالب را که ما نزدیک 20 جلسه است داریم راجع به آیه خلافت صحبت می‌کنیم که خداوند انسان را خلیفه خودش گذاشت و بعد بهشت و هبوط از بهشت، 20 جلسه است که از تفاسیر مختلف و نکات مختلف، هنوز بنده به شما عرض می‌کنم طبق آنچه که در تفاسیر است و می‌شود به همین دو – سه آیه بحث کرد حداقل 100 جلسه دیگر می‌شود بحث کرد و تمام مطالبی که برای ما تازه است نو هست مهم است و سرنوشت ما را می‌سازد دارد می‌فرماید اگر جز انسان چیزی و حقیقتی در این عالم بود که از انسان بالاتر بود چرا باید انسان کامل و او فیض اول، صادر اول باشد، چرا او آیت‌الله العظمی باشد، چرا او خلیفه‌الله باشد،‌ چرا او نشود؟ یعنی خدا دارد به انسان می‌گوید از عالم هستی، عالم ماده و از معنا تو بالاتر می‌توانی باشی. گل سرسبد خلقت می‌توانی باشی. انسان کامل گل سرسبد خلقت است که واقعاً عصا را اژده‌ها کرد. حضرت موسی(ع) آب خشک شد رد شدند، بعد آن‌ها غرق شدند ناقصه حضرت صالح(ع) شتر از داخل کوه و سنگ بیرون آمد، عیسی مرده را زنده کرد، ابراهیم پرنده‌ها را تکه تکه و جنازه‌هایشان را روی چهارتا کوه گذاشت بعد این‌ها آمدند به هم وصل شدند و چهارتا پرنده شدند پیامبر اکرم(ص) شق‌القمر کرد ؟ بله. چون تو داری به انسان طبیعی نگاه می‌کنی برای ما محال است ما سر سفره که می‌نشینیم نمی‌توانیم خودمان را سر شکم‌مان کنترل کنیم یا ناموس مردم را می‌بینم نمی‌توانیم خودمان را کنترل کنیم یا اموال بیت‌المال را می‌بینم نمی‌توانم خودم را کنترل کنم به من که نگفتند تو همه چیز را می‌دانی و می‌توانی و تو خلیفه‌اللهی. می‌گویند انسان اشرف مخلوقات است یعنی من اشرف مخلوقات هستم؟ یا ارذل مخلوقات هستم؟ این هم ضعف، این هم نفسانیت، این همه حماقت، این هم خشونت، این همه فساد، کجا اشرف مخلوقات هستیم؟ انسان کامل اشرف مخلوقات است نه هر انسانی. هر کسی همان اندازه که انسان می‌شود به همان اندازه مسجود ملائک می‌شود. به همان اندازه اشرف خلائق می‌شود نه بیشتر. ما الآن وقتی به دنیا می‌آییم – خواهران و برادران ببینید – همه ما که به دنیا می‌آییم همه ما انسان هستیم و انسان نیستیم. انسان بالقوه هستیم نه انسان بالفعل. یعنی بدن انسانی داریم به لحاظ روحی، عقلی و اخلاقی هم ظرفیت انسان شدن داریم. نه این بدن و نه آن ظرفیت را هیچ موجودی جز انسان ندارد به او ندادند. بعد این که در این چند ده سالی که این‌جا هستیم چقدر انسان می‌شویم، چقدر خلیفه‌الله می‌شویم و چقدر مظهر صفات خدا می‌شویم و چقدر به خداوند معرفت پیدا می‌کنیم و چقدر ایمان پیدا می‌کنیم و به سوی او و عمل صالح حرکت می‌کنیم به همان اندازه انسان می‌شویم. همان قدر می‌شویم نه بیشتر. و اکثر ما نمی‌شویم. اغلب بشر ناقص از دنیا می‌روند. همه ما از این عالم ناقص می‌رویم. جهنم برای جبران نقصان همان نقص‌هاست. ببینید ما مثل بدن چرکی که اگر این‌جا خودت را خودت تمیز کردی و الا وقتی از این عالم می‌روی دیگر اختیار خودت نیست به زور تو را می‌برند و از آن‌جا چرک‌های تو را درمی‌آورند چون با چرک نمی‌شود رفت. چون مراحل بعدی که ما در پیش داریم مراحلی است که با چرک و کثافت نمی‌شود رفت. اگر این‌جا با تهذیب نفس چرک‌ها را پاک کردیم راحت‌تر هستیم اگر نکردیم با مرگ که نه حیات صددرصد مادی است و نه حیات صددرصد ملکوتی است، برزخ یعنی واسطه، وسط. آن‌جا بخشی از چرک‌های ما باید گرفته بشود بعد هم که قیامت اصلی، قیامت بزرگ است مرگ همه هستی است دوباره احیاء هستی است و دوباره ما از زمین همه بیرون می‌آییم این هم که همین بدن است یا آن بدن است این هم که آقا همین بدن است یا آن بدن است؟ این بدن‌ها به هم تبدیل می‌شود باز این جزو یک بدن دیگری می‌شود باز یک گرگی می‌آید بدن آدم را می‌خورد جزو او می‌شود آن تیکه را از کجا پیدا کنیم این حرف‌های عجیب و غریبی است که... حالا چه کسی گفته که عین ماده بدن باید همین باشد می‌‌دانید که بدن ما بدن دیرزمانی است، همین بدن مدام دارد تغییر می‌کند، می‌دانید در روز چقدر سلول می‌میرد و سلول‌های جدید به جایش می‌آید. الآن شما را هرکس می‌بیند می‌گوید تو همان آدمی هستی که پارسال با هم بودیم، در حالی که کل بدن تو از پارسال تغییر کرده است همه‌اش تغییر کرده، اصلاً این بدن که آن بدن نیست این ماده که آن نیست. ماده مدام مواد بهم تبدیل می‌شود، شما وقتی بچه کوچک بودید مگه کله‌تان و دست و پایتان این اندازه بود؟ می‌گویید رشد کرد، خب رشد کرد یعنی این نیست یک چیز دیگر است. عوض شد. چطوری آنجا هستیم؟ بدن می‌آید و می‌رود تبدیل می‌شود، بدن ما خاک می‌شود، با خاک کوزه می‌سازند همین که خیام می‌گوید تمام این چیزهایی که می‌بینید تمام این‌ها یک روزی معلوم نیست جزو بدن چه کسی بوده؟ یک شاهی بوده؟ برده‌ای بوده؟ آدم‌ها می‌میرند، خاک می‌شوند از این خاک درخت تغذیه می‌کند، همین خاک تبدیل به چه می‌شود باز میوه می‌شود و یک آدم دیگر می‌آید آن را می‌خورد بعد این می‌میرد، باز آن درخت را برمی‌دارند با چوبش تبر درست می‌کنند، مواد که به هم تبدیل می‌شوند، آن چیزی که بیرون می‌آید که قرآن می‌فرماید آن زمین غیر از این زمین خواهد بود، آسمان غیر از این آسمان خواهد بود اما شما را دوباره به زمین می‌فرستم مدتی آن‌جا خواهید بود «فیها تحیون» مدتی آنجا زندگی می‌کنید و «فیها تموتون» آنجا می‌میرید، و همان جا «تبعثون» دوباره زنده خواهید شد و شما برای ابد آفریده شدید و شما را برای خودم آفریدم و شما تجلّی تام من هستید و باید باشید، به تو عقل دادم، آگاهی و آزای و اراده‌ای که به تو دادیم به هیچ کس ندادیم و داده نشد. پیامبرانی برای تو فرستادیم که برای هیچ موجودی نفرستادیم، تو، توئی. تو خیلی مهم بودی. خودت نفهمیدی که چقدر مهم هستی. با کله توی فاضلاب رفتی. تو خیلی مقام داشتی. انبیاء آمدند مدام به ما بگویند که تو خیلی موجود مهمی هستی. اصلاً انبیاء آمدند مدام این را به ما بگویند. کل قرآن تقدیس خدا وتکریم انسانیت انسان است که چه کار کن که کرامت خودت را حفظ کنی.

همه انسان‌ها به بلااستثناء نوعی نقص دارند درست است یا نه؟

نقص به معنی ضعف بله.

حتی انبیاء.

ببینید نقص و کمال یک امر نسبی است همه موجودات نسبت به خداوند ناقص هستند. اگر مراد این است. انبیاء می‌گویند ما ضعف و نقص مطلق هستیم ما در برابر خدا هیچ هستیم. اگر هیچ کس‌تر بشود قدرت و علم او بیشتر و الهی‌تر می‌شود. هرکس بگوید نه من کامل هستم، من ضعف ندارم این بدبخت‌تر و طاغوت است. این حزب شیطان می‌شود و خودش را مستقلاً می‌بیند و مرکز می‌بیند. اگر مرادتان این است که انبیاء هم ضعف‌هایی داشته‌اند بله چون بشر است، بشر ضعف به معنای ضعف طبیعی، اما آن‌ها یک قدرت دیگری دارند و به آن وصل هستند و آن ماوراءالطبیعه است. آن تمام این ضعف‌ها را جبران می‌کند یعنی بدن پیامبر ممکن است از جهاتی یک بدن عادی باشد اما قدرت روحی پیامبر(ص) طور دیگری است. این که قرآن می‌فرماید از مکه شبانه به مسجدالاقصی رفت، طی‌الارض با همین بدن رفت و بعد از آن‌جا به آسمان‌ها رفت که آن بخش از عروج را اختلاف می‌کنند ک جسمی است یا روحانی است؟ می‌فرماید قلب انسان کامل ظرف اراده خداست. می‌فرماید که «قُلُوبُنا أَوْعِیةٌ لِمَشِیةِ اللّهِ، فَإِذا شاءَ شِئْنا»، وَ قلب‌های ما (انسان کامل) ظرف اراده و مشیّت خداست. این در تفسیر آیه‌ای از قرآن است که در قرآن می‌فرماید: «ماتَشاؤُونَ إِلاّ أَنْ یشاءَ اللّهُ» شما نمی‌خواهید مگر این که خدا اراده کند. در ذیل این آیه در تفسیر این آیه فرمودند که: «قُلُوبُنا أَوْعِیةٌ لِمَشِیةِ اللّهِ»، قلب‌های ما ظرف مشیّت خداست. یعنی چه؟ قلب انسان ظرفیت دارد که مجرای اراده خداوند و مشیّت خداوند قرار بگیرد نه این که خدا چیزی را بخواهد که ما می‌خواهیم ما چیزی را می‌خواهیم که خدا می‌خواهد ما مستقل از خدا نمی‌خواهیم. حرفی نمی‌زنیم، هرچه او خواست، به روی او، به نام او، قلب تو ظرف مشیّت الهی می‌شود. آن وقت تو هیچی نمی‌خواهی مگر این که خدا بخواهد. تو هیچ چیز نمی‌گویی الا این که خدا بخواهد گفته شود. چیزی را اراده نمی‌کنی اگر خدا اراده کند چیزی را در این‌جا که تحقق پیدا کند به برکت انسان کامل تحقق پیدا می‌کند. یعنی چه که امام زمان(عج) قطب عالم امکان است یعنی این که عالم یک قطب و یک مرکزیت دارد انسان کامل است که الآن امام زمان(عج) است. این آدمی که کل این هستی به او و از طریق او به خداوند تکیه کرده که خلیفه‌الله است به لحاظ معناداری هستی به لحاظ این که فیض خدا و خلق خدا از این طریق است. بعضی‌ها می‌گویند این‌ها غلوّ است، غالی‌گری است یعنی چه؟ مگر خدا هستند؟ نه خدا نیستند خلیفه خدا هستند و این‌ها از خودشان نیست از خداست. چرا این‌ها به این مقام رسیدند؟ برای این که این‌ها جز خدا نه چیزی می‌خواهند نه چیزی می‌گویند نه کاری می‌کنند نه سکوت. فانی مطلق هستند. خودشان را حذف کردند. تسلیم مطلق هستند. هرچه از این‌ها گفته می‌شود و صادر می‌شود کار این‌ها نیست کار خداست. حرف این‌ها حرف خداست این‌ها از خودشان حرفی ندارند. اولیاء و انبیاء برای خودشان دنبال چیزی نیستند هرچه می‌گویند اراده صفت فعل خداست نه صفت ذات. یعنی وقتی خداوند بخواهد کاری بشود اراده معنی دارد یعنی باید در یک ظرفیت ممکن در ظرف امکانی محقق بشود و ممکن بشود که این‌جا به فعلیت برسد. چه در این عالم ماده و در این عالم پایین‌تر از عالم اله هست که در عالم امکان این صفت فعل الهی برای اراده خداوند ظرف می‌شود که یک موطنی، یک مقرّ و محلی باشد که واجب‌الوجود نباید و او بتواند در آن ظهور کند. آن می‌شود قلب ولیّ‌الله، قلب انسان کامل. قلب این نیست،‌ آن ظرفیت وجودی خلیفه‌الله و انسان کامل است که ولی‌ّ خدا میگویند. «ارادت الرب» یعنی اراده پروردگار «فی مقادیر اموره» آن‌جا که امورشان را دارد تقدیر و اندازه‌گیری می‌کند و نازل می‌شود و در این عالم می‌آید «تهبط الیکم»‌ وقتی اراده خداوند پایین می‌آید هبوط و نزول می‌کند اول محضر شما می‌آید یعنی انسان کامل. اراده الله اول می‌آید قلب خلیفه‌الله خلیفه خدا «و تهبط خروج من بیتوکم» از خانه‌های شما خارج می‌شود و بعد به بقیه می‌رسد. یعنی چه؟ یعنی هم تفضلات الهی به برکت خلیفه‌الله و انسان کامل است. علم، رحمت، عفو خدا، همه‌اش. چرا؟ چون انسان کامل من کی هستم؟ من اصلاً نیستم هرچه تویی. جز آنچه که تو بخواهی نه من می‌گویم و نه من می‌کنم. نه می‌روم. خیلی این‌ها زیبا و مؤمن است.

یکی از حضار: اگر این ولیّ‌الله نباشد پس آن فیض هم نخواهد بود؟

جواب استاد: بله فیض نخواهد بود به همین دلیل است که هرگز هستی و جهان خالی از حجّت نیست و نمی‌تواند باشد یعنی اگر انسان کامل نباشد این عوالم بهم می‌ریزد چون مشیّت خدا ظرفی برای ظهور در عالم امکان نخواهد داشت ظرفش همین است چون بقیه هستی تحمل آن اراده الهی را ندارد آن اراده یک فرودگاه می‌خواهد که فرودگاه آن قلب انسان کامل است. این که قرآن می‌فرماید قرآن هر سال و شب قدر ماه رمضان دوباره نازل می‌شود پیامبر اکرم(ص) که در این عالم هستند و در عوالم بالا هستند گرچه به این‌جا اشراف دارد چون خلیفه‌الله است اما فرودگاه قدر که می‌گویند شب قدر دوباره کل قرآن نازل می‌شود به کجا نازل می‌شود؟ منظور کلمات نیست که یکسری الفاظ را در دفتری بنویسند و بگویند در این کتاب نازل می‌شود! این‌ها گزارش آن‌هاست. این‌ها کجا نازل می‌شود؟ در قلب انسان کامل، ولیّ خدا، خلیفه‌الله. امام زمان(عج). می‌گوید اگر شما نباشی چرا باران ببارد؟ چرا گیاهان سبز بشوند؟ چرا بچه‌ها متولید بشوند؟ چرا این نظام عالم بهم نریزد؟ چون که اراده خدا از عالم اله به این عالم امکان و عالم طبیعت که پایین می‌آید از طریق اراده خدا و از طریق قلب انسان خلیفه خدا نازل می‌شود.

حالا شما ببینید انسان‌شناسی چقدر پیچیده و مهم است. ببینید علوم انسانی از چه بخشی از انسان‌شناسی محروم است؟ یعنی شما همین دوتا ظرفیت انسان،‌ همین ظرفیت را در جامعه‌شناسی و روانشناسی، اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیت، رسانه، هنر، سینما وارد کنید. ما به چه کسی طرف هستیم؟ شما می‌دانید همین موجود دوپای کوچولو که می‌بینیم سراسر ضعف است و وحشی است و هزارتا گرفتاری‌ها و بیچارگی دارد چقدر ظرفیت‌های عظیمی دارد به حدی که پیامبر(ص) فرمود «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» هرکس خود را درست بشناسد خدا را درست شناخته است. یعنی اگر انسان را درست بشناسی خدا را می‌شناسی. یعنی انسان‌شناسی جدا از خداشناسی ناقص است. انسان را نشناختید. این‌قدر انسان مهم است چون ظرفیت خلیفه‌اللهی دارد. چرا می‌گویند شناخت نفس و انسان‌شناسی ام‌الفضائل است؟ بالاترین فضیلت شناخت درست انسان است می‌گویند اصل معارف است. همه علوم بعد از علم به انسان و شناختن درست انسان معنا می‌شود. «اعرف نفسک» خودت را بشناس آن وقت «تعرف ربک» پروردگارت را می‌شناسی. ما چون خودمان را نمی‌شناسیم خدا را نمی‌شناسیم. ما چون انسان‌شناس نیستیم خداشناس نیستیم. اگر انسان‌شناسی کاملی باشد خداشناسی خواهد بود. اصلا‌ً انسان منهای خدا درست شناخته نمی‌شود فقط ظرفیت‌های جسمانی محدود او شناخته می‌شود. عمق بی‌نهایت انسان شناخته نمی‌شود پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اعرفکم بنفسه و اعرفکم بربه» هرکس بیشتر و درست‌تر خود را شناخت پروردگارش را بیشتر ودرست‌تر شناخت. قدر انسان این‌قدر است که شناخت درست انسان، شناخت درست خداست. آن آیه خلافت همه این‌ها را به ما می‌رساند که خلافت منزلتی است که تمام آیاتی که در مورد خلافت انسان است چندتا پیام مشترک در همه آن‌ها هست که یکی‌اش این است تمام این آیاتی که می‌گویم احکام، واجب، حرام، با حرص مبارزه کن، بخیل نباش، ‌حسود نباش، دروغ نگویید، حق همدیگر را غصب نکنید، نماز، روزه، جهاد، ایثار، حجاب، همه این احکام همه‌اش در جهت این است که انسان آماده بشود برای این که آن اسماء الهی را دریابد آن‌هایی که به انسان کامل تعلیم شد و ظرفیت دانستن آن در ما هست ما آن اسماء حسنای الهی را بیاموزیم و بفهمیم. علم حضوری به آن پیدا کنیم اول حصولی بعد هم حضوری. همه‌اش برای این آمده که نفس ما قوی بشود پاک بشود. تهذیب یعنی پاک بشود تزکیه بشود، رشد کنیم. چرا؟ تا خلیفه‌الله بشویم. اصلاً کل شرع آمده که انسان را خلیفه‌الله کند، بالا ببرد و کامل کند. و چیزهایی را که نمی‌دانیم ظرفیت پیدا کنیم تا بفهمیم. و کارهایی که نمی‌توانیم قدرت پیدا کنیم که بتوانیم. آن وقت من و شما هم می‌توانیم طی‌الارض کنیم. اراده کنیم الآن این‌جاییم. اراده کنیم یک ثانیه بعد آن طرف عالم باشیم. می‌توانیم. خداوند این توان را به انسان داده است. هم توان داده با ابزار و هواپیما برود 200 سال دیگر شما همین‌طور که شاید موتورتان می‌شوید یک موتور شخصی باشد که یک ساعت دیگر کلید آن را بزنید آن طرف کره زمین باشید یا اصلاً کره ماه بروید فردا جمعه برای تفریح کره ماه برویم و دوباره فردا شنبه برگردیم! همه این‌ها ممکن است. خداوند این امکان را داده اجازه‌اش را هم داده است. خلیفه‌الله هستی. اما حتی بدون ابزار و تکنولوژی هم می‌توانیم. خداوند این قدرت را به انسان داده است. به لحاظ علمی و عملی رشد می‌کنی می‌توانی همین الآن یک کاری که الآن این‌جا باشی. پس هدف این است که همه ما خلیفه، کامل و کامل‌تر بشویم و کلاً قرآن و احکام شرع و همه این‌ها آمدند که هوای انسان را داشته باشند تا انسان هرچه انسان‌تر بشود و بتواند کاری بکند که در آنِ واحد چندجا باشد یعنی این ظرفیت‌ها در عالم ماده هست این کارها را می‌شود با ماده کرد. با همین جسم و با همین امکانات طبیعی، خیلی کارها در طبیعت می‌شود کرد هم از طریق طبیعی و هم از طریق بخصوص ماوراءالطبیعی. این قدرت عملی و این قدرت علمی، این ظرفیت را خدا به انسان داده است همه این مطالب در همین آیه خلیفه و خلافت هست.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha